تمام دانش من از ادبیات منحصر شده در کتابهایی که مستقل از فرم شناسیشان، آنها را کتاب قصه میدانم. در باب فرم و معنا و فلسفه ادبیات هم عقایدم تنها تاویل و تعمیم و تحلیل اطلاعاتی است ، حاصل ازتورق به معنای واقعی چند برگ کتاب تقریر شده در مضمون مذکور . برای نقد و تمجید هم تنها میتوانم به باید و نبایدی استناد کنم که حاصل از انتظارات شخصی و بعضا غیر شخصی ام از یک اثر ادبی است. هیچگاه به غیر از زمانی که برای کسب مدارج تحصیلی ام لازم بوده شعری نخوانده ام و آنچه را هم از آثار منظوم شنیده ام بر سبیل ادای دین به دوستانی بوده است که در وادی شعر قلم میزده اند. از آنجا که ابزار نشری در اختیارم نهاده شده است و درج افاضات و نشر آن برای عموم کم هزینه تمام میشود پای از حد جسارت بیرون میگذارم و تراوشات ذهنی ام در ادبیات را در این دفتر درج میکنم. به هر حال یک
آنتراکت در دنیای قرائت و خلق حرفه ای ادبیات به جایی برنمیخورد.
نوشته کوتاهی که برای بسیاری تکراری و سرآغاز نوشته های وبلاگ دیگرم ( پاییزانه ) است را دوباره اینجا میگذارم شاید سنگینی و لختی آغازیدن را چاره کنم.